تبليغاتX
so deep in art
سلام دوستان عزیز!امیدواریم هر جا که هستید حالتون خوب باشد. این آخرین آپ وبلاگمون هست.امیدواریم توانسته باشیم با درج مطالبی هر چند کوتاه شما را با واژه ی هنر بیشتر آشنا  کرده باشیم.


برمیگردیم.

امیر و فراز

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 23:29 توسط فراز و امیر |


 یانی


یانی کریسومالیس (دریونانی: Γιάννης Χρυσομάλλης)، معروف به یانی، پیانیست و آهنگساز یونانی است.

از آنجایی که وی هیچگاه به مدرسه موسیقی نرفته بود و قادر به خواندن نت‌های موسیقی نبود، با تمرین و مطالعه، به خود نواختن پیانو را آموخت. وی در سال ۱۳۸۱ قصد سفر به ایران و اجرای برنامه در تخت جمشید داشت که با مخالفت مسوولان ایران مواجه شد.

 زندگی

یانی کریسومالیس در ۱۴ نوامبر ۱۹۵۴ (۲۳ آبان ۱۳۳۳) در شهر کالاماتا یونان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگی به رشته شنا علاقه مند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا برای کشورش یونان به جا گذارد و تلاش گسترده‌ای برای رسیدن به رقابت‌های المپیک نمود.

در سال ۱۹۷۲ میلادی (۱۳۵۱ شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد علاقه اش، روان شناسی در مشهور ترین دانشگاه روان شناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون (Chameleon) به عنوان نوازنده کیبورد آغاز به کار کرد. پس از آن کسی نمی‌داند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استودیوی شخصی است و بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آلبوم‌های وی در دنیا به فروش رفته‌است.

او به موسیقی دانی مستقل با عقاید و تفکری منحصر به فرد تبدیل شد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین نت‌های موسیقی نیز نبود. ولی با تبحری خاص ساخته‌های خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائی خود می‌نگارد. یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری اجرا شده‌است.

اکثر آلبوم‌های یانی توسط شرکتهای virigin records و یاEMI تولید، تهیه و توزیع می‌شوند. یانی موسیقی‌های زیادی برای برنامه‌های تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکت‌های تجارتی و بازرگانی خلق نموده‌است.

او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا می‌گذراند و اکنون شهروند آمریکا به شمار می‌رود. او مدت‌ها با خانم هنرمندی بنام لیندا ایوانز همکاری صمیمی داشت و در اوایل سال ۱۹۹۸ این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد. این ارتباط ظاهراً یک همکاری دوستانه بوده‌است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387ساعت 19:58 توسط فراز و امیر |


سیستم آو ا داون

system-of-a-down-soad

سیستم آو اِ داون (به انگلیسی: System of a Down) (یا به طور خلاصه سیستم یا SOAD) نام گروه متال آلترنتیو آمریکایی در دهه ۸۰ میلادی بوده‌است. اعضای این گروه عبارتند از : جان دامایان، دارن ملکیان، شاوو اداجیان و سرج تنکیان که همه آنها ارمنی می‌باشند. این گروه سرانجام در سال 2007 از هم جدا شده و سرجی تاکیان آلبوم elect the death را به تنهایی خواند .

 بیوگرافی

در سال ۱۹۹۳ دو موسیقیدان خیلی خوش شانس در یکی از استودیو های ضبط موسیقی یکدیگر را ملاقات کردند . دارون ملکیان به عنوان خواننده دوست دوران کودکیش سرج تنکیان رو در حالی که در یک گروه کی بورد می زد ، ملاقات کرد . اینجا بود که یک رابطه ی کاملا بدون واسطه بین این دو موسیقیدان شکل گرفت : داشتن علایق نزدیک به هم در موسیقی ، سیاست و ریشه های فرهنگی مشترک . دو دوست تصمیم به پایه گذاری یک گروه راک گرفتند . ابتدا نام “SOIL” (خاک) را برای گروه انتخاب کردند . اندکی بعد دوست و هم مدرسه ای سابقشون شو اداجیان را ملاقات کردند و با او به عنوان یکی از اعضای گروه به توافق رسیدند . البته در ابتدا شو پیشنهاد کرد که شخصا رهبر گروه باشد ولی با وجود تمام استعدادی که در زمینه ی نواختن گیتار بیس داشت به عنوان عضو پذیرفته شد . پس از او “اندی خاچاطوریان” نیز به عنوان درامر به گروه اضافه شد که خیلی زود به دلایلی جای خود را به “جان دالمایان” داد .

اعضای گروه ریشه های نژادی کاملا مشترکی دارند . سرج و جان در لبنان به دنیا آمده اند . شو در ارمنستان متولد شده و دارون هم ارمنی الاصل است . برادری اعضای گروه ، ریشه ی خاورمیانه ای آن ها و از هم مهم تر فرهنگ و موسیقی ارمنی به خوبی در آهنگ های آن ها نمود دارد .

با یک تصمیم محکم گروه شروع به تدارک دیدن مکانی به عنوان کانون هواداران کرد و آن ها خیلی زود منطقه ای در لوس آنجلس -جایی که اولین دموهای گروه در آنجا ساخته شد- که البته محیط مناسبی هم داشت را برای این منظور انتخاب کردند . اینجا بود که اعضای گروه احساس کردند به یک نام جدید برای گروه نیاز دارند . نامی که مناسب سبک موسیقی و راه آن ها باشد . آن ها نام “SYSTEM OF A DOWN” را انتخاب کردند که برگرفته از نام یکی از اشعار دارون که عنوان اصلی آن “VICTIMS OF A DOWN” است ، بود . در مورد نام این گروه هم باید این توضیح را داد که درباره ی معنی و مفهوم آن بحث های زیادی را می توان مطرح کرد اما معنی کلی آن “سیستم (نظام) یک سقوط” و یا به قولی “راهی برای سقوط” است .

بزرگ ترین شانس گروه زمانی بود که ریک رابین (Rick Rubin) -کارگردان معروف عرصه ی موسیقی راک- به گروه پیشنهاد برگزاری کنسرتی واقع در “Viper Room”در هالیوود -زمانی که نام گروه هنوز Soil بود- را داد . رابین از طریق یک دوست به نام “Oseary” که برای کمپانی “Maverick Records” کار می کرد با گروه آشنا شده بود .

با تاثیری که این کنسرت روی گروه گذاشت و عامه پسند بودن دموهای گروه رابین به آن ها پیشنهادی امضای قرارداد برای ضبط آلبوم توسط کمپانی “American Records” را داد . ابتدا گروه کمی زمان خواست تا همه ی پیش نهاد ها را بررسی کند . پس از سبک سنگین کردن همه ی پیش نهاد ها گروه تصمیم گرفت تا با رابین و American Rec. قرارداد ببندد . رابین ید طولایی در کارگردانی گروه های مختلف دارد . گروه هایی مثل : “Including Slayer” ، “Red Hot Chilly Peppers” ، “Johnny Cash” و حتی “Linkin Park”.

پس از بستن قرارداد گروه روی اولین آلبوم رسمی خود که به نام خود گروه بود شروع به کار کرد . این آلبوم در سال ۱۹۹۸ ضبط شد . آلبوم خیلی زود در بین طرفداران Hard Rock در سراسر جهان محبوب شد و سینگل هایی مانند “Sugar” و “Spiders” بار ها در رادیو و تلویزیون به خصوص در “MTV” پخش شدند . این آلبوم نام سیستم آو ا داون را در بین گروه های بزرگ راک در دنیا قرار داد . ندای محکم و بی مانند آن ها درباره ی جامعه ، سیاست و مسائل مذهبی آن ها را از سایر گروه ها جدا کرد . این مسائل به علاوه ی نمایش های بی نقص آن ها در سرتاسر جهان دلایلی شدند برای محبوبیت آن ها . پس از موفقیت دو ساله ی مربوط به آلبوم اول و شرکت در تور “Ozzfest” گروه دوباره به استودیو بازگشت تا روی دومین آلبوم کار کند . رابین که دوباره به عنوان کارگردان انتخاب شده بود در مورد آلبوم دوم و گروه گفت : «اون ها واقعا آماده هستند که خودشون رو دوباره نشون بدن . تا بهتر و بزرگ تر از قبل باشند . من فکر می کنم اونها به خاطر آلبوم اولشون خیلی مغرور شده باند ولی الان اون ها می خوان که رشد کنند ، آهنگ های زیادی بنویسند و در جهت های مختلفی حرکت کنند .» و آن ها این کار را انجام دادند . در آگوست سال ۲۰۰۱ کار ضبط “Toxicity” به پایان رسید و آلبوم در دسترس عموم قرار گرفت . Toxicity به خوبی نشان از اصالت گروه داشت . گروه در آن زمان کلاس بالاتری نسبت به گروه های دیگر داشت. آلبوم هم همینطور . گروه با اولین سینگل خود یعنی “Chop Suey!” و پخش مکرر آن از MTV نظر همه را جلب کرد . این سینگل افراد زیادی را شیفته ی سیستم کرد که تا آن زمان اصلا به گروه اهمیت نداده بودند . فروش آلبوم هم خیلی چشمگیر بود . “Chop Suey!” ، “Aerials” و “Toxicity” بارها از ایستگاه های رادیویی و تلویزیونی پخش شدند . این آلبوم نام سیستم را به عنوان یکی از بهترین گروه های راک دنیا مطرح کرد .

در سال ۲۰۰۲ در میان تورهای سنگین Toxicity گروه “Steal This Album” را که کلکسیونی بود از آهنگ های ساخته شده برای Toxicity ضبط کرد . آلبوم جدید خیلی شبیه آلبوم قبلی بود . علت نام جالب آن هم این هست که چون خیلی از آلبوم قبلی کپی برداری غیر مجاز شد (به قول یک از سایت ها میلیون ها کپی غیر مجاز از Toxicity گرفته شده) به قول معروف گروه از سر حرص و ناراحتی این نام را برگزید . مجله ی Towse Pulse مطلب جالبی در مورد سیستم به چاپ رسانده که قسمتی از آن این گونه است : «آهنگ های گروه سرشار هستند از طغیان ، سرکشی ، شورش و اعتراض . موسیقی آن ها که ترکیبی است از Hard Rock ، Metal ، Jazz ، Rap و ملودی های خاور میانه ای ، گویای نیاز به حرکت و متحد شدن در برابر تبعیض ، تعصب و بی عدالتی است .»

گروه در هفتم جولای ۲۰۰۴ کار ضبط آلبوم جدید خودش رو در Home استودیویی در کالیفرنیا در “Hollywood Hills” شروع کرد . اکثر اشعار آلبوم آخر را دارون سروده است . به گفته ی او این آلبوم بر گرفته از کارهای”Bezch Boys” ، “Kraftwerk” ، “Darkthrone” و “Zombie” و در حقیقت تلفیقی از آن ها است . سرج در این خصوص گفت : «ما آماده ی یک تغییر بودیم . ما کاری جدید رو می خواستیم و نیاز به پیشرفت داشتیم . ما پیش از این همواره در استودیو های رسمی (Traditional) کار هامون رو ضبط می کردیم ، اما این یک حرکت خوب بود. این جا مکان بزرگیه ، جائی سر سبز با زمین هائی زیبا که میشه هر کاری در اون جا انجام داد . ما از با هم بودن و موزیکی که می سازیم لذت می بریم .» آلبوم آخر سیستم شامل تأثیرات شگفت انگیزی بود . آهنگ های جدید سرشار از تفسیر های اجتماعی ، عشق ، یاد آوری گذشته ، ارتباط خویشاوندی ، سیاست ، تجربیات عجیب و مسائل عاطفی بودند . کار انتشار این مجموعه بر عهده ی American Rec. بود . دارون در رابطه با مجموعه ی آخر گفته : «وقتی ما شروع به ضبط کردیم کاملا تمرکز داشتیم تا هر آهنگ به بهترین حالتی که می تونه باشه ساخته بشه و هر ترک نمره ی هزار در صد رو بگیره !!! مجموعه ای شامل دو آلبوم هیچ وقت به ذهن ما نرسیده بود . ما به تمام آهنگ هامون نگاه کردیم و می خواستیم تا چهارده تا از بهترین ها رو برای یک آلبوم انتخاب کنیم . اما متوجه شدیم ، که آهنگهای خیلی خوبی داریم که همگی با هم مرتبط اند و میتونن دو آلبوم رو تشکیل بدن . ما این عقیده رو دنبال نکردیم بلکه این عقیده به سراغ ما اومد .» تصمیم برای ساخت آلبومی با دو سی دی (Hypnotize/Mezmerize) این اجازه رو به هواداران گروه داد تا با آلبوم اول قبل از به بازار اومدن آلبوم دوم زندگی کنند . Rick Rubin تهیه کننده ی مشهور متال و دارون تهیه کنندگی آلبوم جدید رو بر عهده داشتند . مهندسی صدای این کار هم بر عهده ی “Jonny Polonsky” بود . از آهنگ های شاخص این دو آلبوم می توان به “Question” ، “Kill Rock N Roll” ، “BYOB (Bring Your Own Bomb)” ، “Lonely Day” ، “Hypnotize” و “Radio Video” اشاره کرد .

پس از انتشار دو آلبوم آخر اعضای گروه اعلام کردند که تصمیم دارند به مدت دو سال از همه ی حاشیه ها دور باشند و استراحت کنند . دارون و سرج هم در حال حاضر با گروه های شخصیشان کار می کنند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 20:11 توسط فراز و امیر |


تصویر:HCAndersen.jpeg

هانس کریستین آندرسن نویسنده معروف اهل دانمارک است.

او در ۲ آوریل سال ۱۸۰۵ به دنیا آمد. خانواده او از افراد سرشناس دانمارکی بودند اما آندرسن شهرت خود را از نوشتن داستان‌های تخیلی اش کسب کرد. از معروف ترین داستان‌های او می‌توان از بندانگشتی، جوجه اردک زشت، ملکه برفی، دخترک کبریت فروش و لباس جدید امپراتور نام برد. داستان‌هایش به ۱۵۰ زبان ترجمه شده‌است. و هم چنان میلیون‌ها نسخه آز آن در سراسر جهان چاپ می‌شود.

 دوران کودکی

هانس کریستین اندرسن روز سه شنبه 2 آوریل 1805 در شهر ادنس odense در دانمارک بدنیا آمد. پدر اندرسن معتقد بود که از خانواده ای اصیل می باشند. و بنا بر تحقیقات انجام شده در مرکز هانس کریستین اندرسن پدر بزرگش بر این باور بود که خانواده شان جزو طبقات بالای اجتماع بوده اند. اما تحقیقات بیشتر صحت این داستان ها را رد می کند. خانواده اندرسن کمی با خانواده سلطنتی ارتباط داشته اند ولی این ارتباط تنها در زمینه کاری بوده است. شایعه مبنی براینکه اندرسن پسر نامشروع پادشاه بوده است همچنان در دانمارک شنیده می شود. زیرا پادشاه دانمارک علاقه زیادی به اندرسن داشت و همچنین مخارج تحصیل وی را شخصا به عهده گرفت. اندرسن در دوران جوانیش از هوش و قوه تخیل بسیار بالایی برخوردار بود. او به ادبیات و تئاتر علاقه بسیاری داشت. او در دوران بچگی یرای خود صحنه تئاتر درست می کرد و آثار ویلیام شکسپیر را، بااستفاده از عروسک های چوبی بعنوان بازیگران، از حفظ بازی می نمود.

 دوران جوانی

اندرسن در سال 1816 پدرش را از دست داد. برای گذران زندگی به عنوان شاگرد نزد یک خیاط و یک بافنده کار می کرد. پس از آن در یک کارخانه تولید سیگار شروع به کار کرد، اما همواره توسط یکی از همکارانش که می گفت او یک دختر است مورد تحقیر واقع می شد. در سن 14 سالگی به کپنهاگ رفت و و در تئاتر مشغول به کار شد. بخاطر صدای زیبایش در تئاتر سلطنتی دانمارک استخدام شد. اما پس از چندی با از دست دادن صدایش کار خود را از دست داد. یکی از همکارانش او را مستعد در سرودن شعر می دانست. اندرسن عقیده همکارش را بسیار جدی تلقی کرد و وقت خود را به نوشتن متمرکز نمود. در یک ملاقات تصادفی اندرسن مورد توجه ژوناس کالین (Jonas Collin) قرار گرفت. او اندرسن را به مدرسه گرامر در اسلاگلس (Slagelse) فرستاد و تمام مخارج مدرسه را شخصا به عهده گرفت. قبل از رفتن به مدرسه گرامر (grammer school)اندرسن موفق شد اولین داستان خود را بنام شبح پالناتکوز گریو (The Ghost at palnatoke's Grave)در سال 1822 منتشر کند. اندرسن تا سال 1827در دو مدرسه اسلاگلس و السینور(Elsinore) درس خواند. اندرسن بعد ها اظهار داشت که این چند سال بدترین و تلخ ترین سال های زندگیش بوده است. او همواره در "ساختن شخصیت خودش" مورد سوئ استفاده قرار گرفت و همکلاسی هایش بخاطر سن بیش ترش و همچنین بخاطر عدم جذابیتش با او بد رفتاری می کردند. او بعد ها زبان انگلیسی، آلمانی و اسکاندیناوی را فرا گرفت.

 درگذشت

در بهار سال 1872 اندرسن در اثر افتادن از تخت بشدت صدمه دید. او در 4 آگوست 1875 با درد فراوان در خانه ای بنام رولیگد (Rolighed) در نزدیکی کپنهاگ که متعلق به دوست صمیمی اش موریتز ملچوار(Moritz Melchoir) و همسرش بود در گذشت. قبل از مرگش با یک آهنگ ساز درباره موزیک مراسم تدفینش صحبت کرده بود. اندرسن چنین گفته بود: " بیشتر کسانی که در مراسم تدفین، مرا بدرقه خواهند کرد کودکان می باشند، ضربات موسیقی را برای قدم های کوچک هماهنگ کن". جسد اندرسن در کپنهاگ به خاک سپرده شد. قبل از مرگش شهرت جهانی داشت. از طرف دولت دانمارک بعنوان "گنجینه ملی "حقوقی به او تعلق می گرفت . قبل از مرگش اقدام به ساختن مجسمه ای از او شده بود و بعد از اتمام آن را در شهرداری کپنهاگ قرار دادند.

یکی از منتقدین به نام جرج براندز از اندرسن سوال کرد آیا او روزی داستان زندگی خودش را خواهد نوشت؟ اندرسن جواب داد من قبلا آن را نوشته ام، نام آن جوجه اردک زشت است..[۳]


زادروز او به نام روز جهانی کتاب کودک نامگذاری شده‌است.

آندرسن در ۴ آگوست سال ۱۸۷۵ درگذشت.

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 21:7 توسط فراز و امیر |


نویسنده: فرید عباسی

پل نیومن: کسی که میخواست محبوب مردم باشد

توسط راجر ایبرت

 

پل نیومن بازیگری توانا و انسانی وارسته در سن ۸۳ سالگی درگذشت. بر طبق گفته سخنگوی او این ستاره پرفروغ سینما روز جمعه در خانه اش در connecticut درگذشت. علت مرگ هم سرطان ریه اعلام شد و نیومن هم این اواخر اصرار بر این داشت که میخواهد در خانه خودش بمیرد.

او زندگی طولانی و فعالی را سپری کرد. او در بسیاری حوزه ها از جمله بازیگری، کارگردانی، مدافع حقوق بشر، فعال سیاسی، راننده مسابقه و مالک کمپانی غذای”نیومن” ظاهر شد.

بعد از گذراندن مدتی در جنگ جهانی دوم به عنوان توپخانه چی، نیومن شروع به خواندن درس بازیگری در کالج کنیون کرد و به سرعت خودش را به عنوان ستاره ای روی پرده سینما دید. کار او در برادوی در سال ۱۹۵۳ و بازی در نمایشنامه ای به اسم”گردش” شروع شد. او اخیرا به دنبال کارگردانی نمایشنامه ای بود به اسم”موشها و مردها” که به علت وخیم شدن بیماری اش و قادر نبودن به اجرای کار، ناتمام ماند.

در سال ۱۹۵۴ او اولین فیلمش را به اسم”جام نقره ای” بازی کرد و بعد از آن به مدت ۵۰ سال، نیومن به عنوان ستاره ای بی همتا و دوست داشتنی در هالیوود شناخته می شد. او یکی از ورثه مارلون براندو و دیگر دانش آموختگان اواخر دهه ۴۰ متد اکتورز به شمار می آید اما سبک بازیگری او بیشتر ناتورالیستی بود تا اینکه تحت تاثیر سبکی باشد. در اواسط حرفه اش او بیشتر نقش های ضد قهرمانانه بازی میکرد تا قهرمان. او این گذر را به سرعت با تبدیل شدن از یک جوان هوس باز به یک آدم جا افتاده در حرفه اش طی کرد.

او تقریبا ۶۰ فیلم در کارنامه اش دارد. نیومن نه بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد و برای بازی در فیلم”رنگ پول” به کارگردانی مارتین اسکورسیزی توانست آن را به دست بیاورد. او همچنین در سال ۱۹۸۶ برنده جایزه افتخاری آکادمی اسکار و در سال ۱۹۹۴ برنده جایزه بشر دوستانه ژان هرشالت شد. او ۵ فیلم را در مقام کارگردان ساخت که در چهار تای آنها همسرش”جوان وود وارد” در آن بازی دارد و در یکی از آنها به اسم”راچل راچل”(۱۹۶۸) همسرش نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر زن و نیومن نامزد بهترین کارگردانی شدند.

جدا از بازیگری، نیومن در نقش یک راننده، یک فعال سیاسی و همچنین مالک شرکت غذای”نیومن” موفق ظاهر شد. نیومن راننده بسیار ماهری بود. او در سال ۱۹۷۲ رانندگی را به صورت حرفه ای آغاز کرد و تا سال ۱۹۹۵ ادامه داد.

در سال ۱۹۸۲ او شروع به تولید مواد غذایی به اسم”خودِ نیومن”(newman’s own) کرد. این تولیدات شامل دستور تهیه سالاد مخصوصی بود که خودِ نیومن آن را درست کرده بود. او یک بار گفته بود که “چیز خجالت آور اینه که سالاد های من بیشتر از فیلم هام فروش داره”. تمام سود این شرکت که بالغ بر ۲۵۰ میلیون دلار بود، تماما به خیریه داده شد. و اکنون این شرکت نمایندگی های زیادی در سایر کشورها از جمله فرانسه، ایرلند، اسرائیل و … دارد.

چطور میتوانید بهترین نقش نیومن را انتخاب کنید؟ او با بسیاری از کارگردانهای صاحب سبک دنیا از جمله مارتین اسکورسیزی، سیدنی لومت، مارتین ریت، ریچارد بروکس، اوتو پریمنگر، آرتور پن، آلفرد هیچکاک، جورج روی هیل، رابرت التمن و برادران کوئن همکاری کرد.

او نقش جاودانه ای در فیلم “بوچ کاسیدی و ساندانس کید” (۱۹۶۹) همراه با همبازیش رابرت رد فورد داشت. آن دو بار دیگر در سال ۱۹۷۳ در فیلم “نیش” باز هم همبازی شدند. اولین نامزدی او برای اسکار از فیلم”گربه روی شیروانی داغ”(۱۹۵۸) شروع می شود. و از آن به بعد برای فیلم های “بیلیارد باز”(۱۹۶۱)، “لوک خوش دست”(۱۹۶۷)، “غیبت مالیس”(۱۹۸۴)، “رای”(۱۹۸۲)، “رنگ پول”(۱۹۸۶)، “هیچکس احمق نیست”(۱۹۹۴) و “راه تباهی”(۲۰۰۲).

آخرین فیلم عمده اش”راه تباهی” بود که در شیکاگو فیلمبرداری شد. او نقش رئیس یک باند تبهکار را بازی میکند و همبازی اش تام هنکس است. تام هنکس از بازی با او بسیار شگفت زده شده بود و جایی گفت”اوه خدای من! من در فیلمی بازی میکنم که مستقیما پل نیومن رو نگاه میکنم. این اتفاق چطور افتاد؟” او همچنین چند فیلم تلویزیونی و چند کار صدا پیشگی در پرونده اش دارد.

من او را چندین بار از نزدیک دیدم و خاطره انگیزترین آن «سال ۱۹۶۸بود در اکران “بوچ کسیدی و ساندس کید”. بله، چشم های او آبی است. خیلی آبی. او راحت بود و خوش مشرب. هنگام تماشای فیلم گهگاهی می خندید و بعضی اوقات هم جرعه ای آبجو می نوشید. او هیچ گاه محافظ شخصی نداشت و از مردم دور نبود و هیچ گاه هم از شهرتش سو استفاده نکرد. یکی از دلایلی که چرا او و وود وارد در connecticut زندگی می کردند این بود که یک زندگی راحت و معمولی داشته باشند و از فضای شلوغ هالیوود دور باشند.

بیننده ها با بازی او ارتباط خوبی برقرار می کردند. من در نقدی که بر لوک خوش دست نوشتم گفته ام که “آیا بازیگر دیگری غیر از پل نیومن می توانست این نقش را آنطور که او اجرا کرد بازی کند؟از ستارگان آن زمان قادر به انتخاب کسی نبودم. وارن بیتی؟ استیو مک کویین؟ لی ماروین؟ آنها بازیگران بزرگی بودند اما آن لبخند نیومن و چشم های آبی و معصوم نیومن را نداشتند. نگاه کنید به صحنه ای که او مادرش را طوری در آغوش میگیرد که می داند دیگر هرگز او را نمی بیند. یا به آخر تلخ فیلم جایی که او را”وحشیِ زیبا” خطاب میکنند. آیا می توانستند همین دیالوگ را برای لی ماروین به کار ببرند؟

 

نیومن سال ۱۹۲۵ در بلندیهای شاکر در اوهایو به دنیا آمد. از ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۸ همسر جکی وایت بود. حاصل این ازدواج یک پسر بود به اسم اسکات و دو دختر به اسم های سوزان و استفانی. پسر او بر اثر مصرف بیش از اندازه مواد مخدر در سال ۱۹۷۸ مرد و بعد از آن بود که نیومن یک مرکز ترک مواد مخدر را تاسیس کرد. در سال ۱۹۵۸ او با جوان وود وارد ازدواج کرد. آن دو سه دختر به نام های النویر، ملیسا، و کلاری دارند.


 


 

نیومن بخاطر شکسته نفسی اش شهره بود. در کتابی که توسط لارنس جی کوئرک درباره نیومن نوشته شده است، جمله ای از نیومن آورده شده است که میگوید “دوست دارم بعد از مرگم از من به عنوان کسی که سعی بر آن داشت مردم را به همدیگر نزدیک کند و به عنوان جزئی از زمانه باشد، یاد شود. به عنوان کسی که میخواست نزد مردم محبوب باشد و از او به عنوان از خود راضی یاد نشود.”

منبع:سرزمین سینما

+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 12:44 توسط فراز و امیر |


تصویر:Vivaldi.jpgآنتونیو لوچو ویوالدی (به ایتالیایی: Antonio Lucio Vivaldi) (زاده ۴ مارس ۱۶۷۸ - درگذشته ۲۸ یا ۲۷ ژوئیه۱۷۰۴) کشیشی ونیزی، یکی از مشهورترین آهنگسازان دوران باروک و ویلنیستی چیره‌دست بود. او به «کشیش موقرمز (به ایتالیایی: Il prete rosso) نیز مشهور بوده است.

  زندگینامه

دوران جوانی

آنتونیو لوچیو ویوالدی در ۴ مارس ۱۶۷۸ در ونیز پایتخت جمهوری ونیز به دنیا آمد. او به دلیل خطری که تهدید به مردنش می‌کرد توسط یک قابله و در خانه‌اش غسل تعمید داده شد که البته دلیل این خطر معین نشده‌است اما احتمالاً ضعف جسمانی کودک و یا زمین لرزه‌ای که در آن روز باعث لرزش شهر شده بود علت این غسل غیر رسمی بود و غسل رسمی ویوالدی تا دو ماه پس از تولدش انجام نشد. پدرش جوانی باتیستا تا قبل از آنکه به عنوان یک ویلنیست حرفه‌ای شناخته شود، به آرایشگری می‌پرداخت. او ابتدا نواختن ویلن را به پسرش آموخت و سپس همراه او در سراسر ونیز به کنسرت دادن پرداخت. جوانی باتیستا یکی از اعضای Sovvegno dei musicisti di Santa Cecilia که می‌توان گفت اتحادیه‌ای برای موسیقیدانان و آهنگسازان محسوب می‌شد، بود. رییس این انجمن جوانی لگرنتزی maestro di cappella در بازیلیکای سن مارکو و یکی از آهنگسازان اولیه دوران باروک بود و ازاین رو احتمال دارد که آنتونیوی جوان اولین درس‌های کمپوزیسون خود را از او گرفته باشد. این احتمال می‌رود که پدر ویوالدی نیز خود یک آهنگساز بوده باشد: در ۱۶۸۸ اپرایی تحت عنوان la fedelta sfortuna توسط شخصی به نام جوانی باتیستا روسی(Giovanni Battista Rossi) نوشته شده بود و این همان نامی است که پدر ویوالدی در انجمن موسیقیدانان سنتا چچیلیا بکار می‌برد(او به دلیل رنگ قرمز موهایش که یکی از مشخصه‌های این خانواده بود از کلمه rosso (قرمز) استفاده می‌کرد).

ویوالدی از یک بیماری که او آن را سفت شدن چانه می‌نامید رنج می‌برد هرچند که این مشکل او را از ویلن نواختن و آهنگسازی باز نداشت. ویوالدی در ۱۵ سالگی(۱۶۹۳) شروع به یادگیری درس‌های کشیشی کرد. در ۱۷۰۳، در ۲۵ سالگی رسما به جامه کشیشان در آمد و از چندی پس از آن به «کشیش قرمز» نامی که احتمالاً به دلیل رنگ موهایش به او اطلاق می‌شد، مشهور شد.

مدت کوتاهی بعد، در ۱۷۰۴ او به دلیل وضع نامناسب سلامتی اش از شرکت در جشن مَس مقدس انصراف داد و در اواخر سال ۱۷۰۶ از مقام کشیشی استعفا داد.

  در پرورشگاه اوسپداله دلا پیتا

ویوالدی در ۱ دسامبر ۱۷۰۳ به سمت استادی ویلن پرورشگاهی در ونیز که Ospedale della pietà نام داشت، برگزیده شد. هدف این موسسه دادن سرپناه و تعلیم و تربیت به کودکان یتیم و بی سرپرست بود. پسران در این یتیم خانه پیشه‌ای را می‌آموختند و در ۱۵ سالگی مجبور به ترک آنجا بودند. دختران تحت آموزش‌های موسیقایی قرار می‌گرفتند که مستعدترین آن‌ها به عضویت ارکستر و گروه کر مشهور این پرورشگاه در می‌آمدند.

ویوالدی بسیاری از کنسرتوها، کانتات‌ها و قطعات مذهبی خود را برای کودکان این پرورشگاه تصنیف کرده‌است. او در ۱۷۰۱ علاوه بر آموزش ویلن وظیفه آموختن ویولا آلینگلزه را نیز عهده‌دار شد.

روابط ویوالدی با هیئت مدیره اوسپداله اغلب تیره و تار بود. این هیئت مدیره وظیفه داشت هر سال یک رای گیری جهت مشخص شدن باقی ماندن یا نماندن یک معلم در سمت خود، برگزار می‌کرد. به ندرت اتفاق می‌افتاد که هیئت مدیره به طور متفق‌القول رای مثبت به ویوالدی بدهد که سرانجام او در ۱۷۰۹شغل خود را به خاطر ۷ رای مخالف در برابر ۶ رای موافق از دست داد. اما پس از یک سال او از طرف اوسپداله دوباره فراخوانده شد؛ قطعا هیئت مدیره اوسپداله در این مدت به ارزش ویوالدی پی برده بود. او در ۱۷۱۳ مسئول فعالیت‌های موسیقایی موسسه شد.

در خلال این سال‌ها بود که ویوالدی بسیاری از قطعات خود را که شامل بسیاری از اپراها و کنسرتوهای او می‌شود، نوشت. در ۱۷۰۵ اولین مجموعه کارهایش را منتشر ساخت: اپوس ۱ او که متشکل است از ۱۲ سونات برای ۲ ویلن و باسو کونتینوئو. در ۱۷۰۹ مجموعه دوم او (اپوس ۲) که ۱۲ سونات برای ویلن و باسو کونتینوئو بود منتشر گشت. مجموعه ۱۲ کنسرتو برای یک، دو و چهار ویلن و زهی‌هایش (اپوس ۳) را که با نام لسترو آرمونیکو (l'Estro Armonico) در آمستردام در ۱۷۱۱ انتشار داد، موفقیتی در کل اروپا برای او محسوب می‌شد و در ۱۷۱۴ بود که کلکسیون کنسرتوهای ویلن سولو و زهی ها(اپوس ۴) که لا استراواگانتزا (La Stravaganza) نام داشت، چاپ شد.

ویوالدی در فوریه ۱۷۱۱ همراه با پدرش به برشا، جایی که مجموعه استابات ماتر او اجرا شد، عزیمت کرد. به نظر می‌رسد که این قطعه با عجله نوشته شده باشد: بخش زهی قطعه ساده‌است، موسیقی سه بخش اول در سه بخش بعدی تکرار شده است؛ با این حال این اثر از محتوای موسیقایی خوبی برخوردار بوده و از اولین شاهکارهای ویوالدی محسوب می‌شود.

او در ۱۷۱۸ شروع به مسافرت کرد. با وجود مسافرت‌های متعدد ویوالدی، پیتا از وی درخواست کرد که هر ماه دو کنسرتو برای ارکستر پرورشگاه بسازد و با آن‌ها تمرین کند. اسناد پیتا نشان می‌دهد که او بین سال‌های ۱۷۲۳ تا ۱۷۲۹، ۱۴۰ کنسرتو تصنیف نموده‌است.

مدیریت اپرا

اپرا در ونیز در اوایل قرن هجدهم عام ترین نوع موسیقی و سودآور ترین آن‌ها برای آهنگسازان بود. در این شهر سالن‌های اپرای زیادی برای نمایش عمومی وجود داشت. ویوالدی فعالیت خود را در زمینه اپرا اینگونه شروع کرد: اپرای نخست او با عنوان ottone in villa در ونیز اجرا نشد بلکه در ۱۷۱۳ در ویچنتزا به نمایش گذاشته شد. در آن سال ویوالدی به ونیز رفت و مدیر اپرای تئاتر سنت آنجلو شد یعنی همان جایی که اپرای Orlando finto pazzo خود را به اجرا گذاشت؛ هرچند که این اپرا مورد استقبال عمومی قرار نگرفت تا آنجا که ویوالدی مجبور شد پس از دو هفته اجرای آن را متوقف کند و به جای آن، یکی دیگر از اپراهایش را که در گذشته اجرا شده بود به نمایش بگذارد. او در۱۷۱۵ Nerone fatto Cesare (که هم اکنون گم شده‌است) را عرضه کرد. موسیقی آن را هفت آهنگساز تنظیم کرده بودند که ویوالدی با تصنیف یازده آریا این گروه را رهبری می‌کرد؛ در آن زمان این اپرا موفقیت زیادی را برای او به همراه آورد. ویوالدی در فصل بعدی تصمیم گرفت اپرای Arsilida regina di ponto را که به طور کامل خودش نوشته بود را اجرا کند.

کمال

در ۱۷۱۷ یا ۱۷۱۸ کار خوب دیگری به ویوالدی پیشنهاد شد که مقام مائسترو دی کاپلایی در کاخ شاهزاده فیلیپ هسن دارم استادت، فرمانروای مانتوا بود. او سه سال در آن جا ماند و اپراهای بسیاری همانند تیتو مانلیو (RV ۷۳۸) را ساخت.او در ۱۷۲۱ به میلان، جایی که درام روستایی "لا سیلیویاً (RV ۷۳۴, گم شده)را آفرید رفت و دوباره در سال پس از آن اوراتوریوی دیگری رانوشت. گام بزرگ دیگر او حرکت به رم در سال ۱۷۲۲ بود یعنی جایی که اپراهای او در سبکی نو مطرح شد و همان جایی که پاپ تازه بندیک سیزدهم ویوالدی را جهت نواختن موسیقی برای او فراخواند.

در همین زمان‌ها بود که او کنسرتوهای آشنای چهار فصل را نوشت. بن‌مایه الهام آن‌ها شاید ییلاق پیرامون مانتوا بوده باشد. این کنسرتوها جنبش نویی در ادراک موسیقی به وجود آوردند: در آن‌ها او نهرهای روان، آواز پرندگان، پارس سگ‌ها، وزوز حشره‌ها، چوپان‌های جار زننده، تندبادها، رقاص‌های مست، شب‌های خاموش، چشم اندازهای یخ زده، اسکی بازی کودکان بر روی یخ، و آتش روشن کردن را به نمایش گذاشته‌است.

+ نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387ساعت 1:10 توسط فراز و امیر |